اخلاق
اخلاق چیست ؟
مقدمه:
انسان شاهکار آفرینش وخلقت خدای تبارک و تعالی است وخداوند همه ممکنات از نباتات (درختهای گوناگون ،میوه های لذیذ ،گلهای زیبا و...)وحیوانات گرفته، تا جمادات و اجسام مرئی و نامرئی را برای او و خدمت به او آفریده است.این انسان، از جنبه های مادی با سایر جانوران و حیوانات مشترک است، یعنی آنچه را که برای یک موجود زنده از علایم حیات لازم است(از قبیل : تغذیه –تنفس-تولید مثل و...)داراست ،اما علاوه بر آن دارای جنبه دیگری هم هست که او را از سایر جانوران متمایز می سازدو آن، جنبه روحی وروانی است ودر حقیقت انسانیت آدم جز به این جنبه، به چیز دیگری نیست،چرا که در جنبه مادی، او صفت حیوانی است اما خداوند از این همه خلقت، بنابراستناد به ( آیه56 سوره ذاریات )جز تکامل بعد معنوی انسان هدفی نداشته است. حال اگر انسان بخواهد، به کمال و به عبارت صحیح تر،همه همت خود را در این بعد مادی قرار دهد، نه تنها به حیوانات میماند،که مراتب پائین تراز آنها خواهد بود.پس تنها راه سعادت انسان در کمال وتعالی او در بعد روانی وجنبه معنوی اواست، وآنچه ما را در این راه کمک میکند وبه ما نشان میدهد چه راه و روشی را در پیش بگیریم تا به این کمال نائل گردیم .اگر انسان بخواهد به اخلاق پسندیده متخلق شود بایستی ابتدا خانه دل و جان را از رذائل اخلاقی بزداید، سپس به فضائل اخلاقی دست یابد (همانگونه که یک پارچه کثیف ابتدا باید پاک شود و سپس به پاک کردن شئی بپردازد).
اخلاق از کلمه ی خلق است و معنای آن و یژگی های ثابت ودائمی درونی هرکسی است اصطلاحاً در زبان عامیانه می گویند فلانی اینجوری است مهربان و بخشنده یا اینکه حسود وبخیل هر دوی اینها جز صفات درونی انسان است. وقتی که کلمه اخلاق را بکار می بریم منظورمان تمام ویژگی های دورنی است که باعث بروز گفتار و رفتاری از انسان می شود این ویژگی های درونی انسان می توانند خوب باشند یا بد ، مثل راستگوئی و دروغگویی اسم هر دوی اینها خلق است یا اخلاق بنابراین اخلاق اعم از صفات خوب وبدی است که در درون انسان ریشه دوانیده. این تعریف اخلاق رابطه بین ا خلاق با گفتار و رفتار انسان را نشان مید هد. ما انسانها بیشتر کارهایی که انجام میدهیم یا حرفهایی که می زنیم یا رفتاری که از ما سر می زند به صورت اتوماتیک است و ما درباه آنها فکر نمی کنیم و آنر ا انجام می دهیم علت آن چیست؟ علتش این است که هر آدمی در درون خودش ویژگی های دارد که به آن خصلت های اخلاقی می گویند این خصلت های اخلاقی موتور محرک رفتار وگفتار آدمهاست. نیاز به اینکه استارت بز نیم و رو شنش کنیم و مواظب با شیم که خاموش نشود ندارد، کسی که حسود هست به محض دیدن متوجه می شود و حسادت می کند برای مثال آدم حسود به محض اینکه ببیند دوست و همکارش یاهم کلاسی او در کاری جلوتر از اوست ناخودآگاه حرفی می زند یا کاری انجام میدهد که بیانگر روحیه درونی اوست پس می توانیم بگوییم رفتار و گفتار مابخش عمده اش بر می گردد به اخلاق ما و ما به راحتی می بینیم که بخش زیادی از گفتار ما کلمات یا جملاتی که به کار می بریم دارای 2 ویژگی هستند.
1) خیلی وقت ها حرفی می زنیم یارفتاری انجام می دهیم که درباره آن فکر نمی کنیم بلکه به طور خود جوش این رفتار یا کردار از ما سر می زند .
2) دومین ویژگی رفتار وگفتار در این است بعضی از رفتار و گفتار ما خوب ا ست وبعضی از رفتار و گفتار ما بد است پس نیتجه می گیریم رفتار خوب و بد ما دارای علیت است یا ریشه ای دارد و از جای سرچشمه می گیرد . سرچشمه گفتار ورفتا ما که بصورت خود جوش از ما سر می زند اخلاق ماست و همین رفتار و گفتار خوبی که از ما سر می زند بصورت خودجوش سر میز ند یعنی صبر نمی کند تا او فکر کند بلکه اتوماتیک وار این کار را انجام می دهد و ما می توانیم بگوییم بخش زیادی از شخصیت ما درگفتارو رفتارما ظاهر می شود . سعدی می گوید
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
منظور از مرد انسان است و می گوید تا زمانی که مرد سخن نگفته باشد وضعیت های اخلاقی اشکالات اخلاقی و فضیلت های اخلاقی جنبه ی مثبت اخلاقش مشخص نمی شود. اگر ما رفتار و گفتارمان را دریک تابلو ترسیم کنیم دیگران براساس این گفتار رفتا درمورد ماقضاوت می کنند و روابطشان را با ماتنظیم می کنند پس شایسته است که انسان عاقل رفتار و گفتاری داشته باشد که بازتاب این رفتار وگفتار در دیگران و هم چنین خودش باعث رضایت اوشود و برایش لذت بخش باشد رفتار و گفتاری نباشد که برایش دردسر ایجاد کند و به آن آسیب برساند خیلی وقت ها می بینید که یک نفر با بیان یک جمله برای خود درد سری بلند مدت درست می کند و اگر از او بپرسی آیا فکر کردی و حرف زدی می گوید نه فکر نکرد م و آن حرف را زدم و می گوید من اصلا ً فکر نمی کردم که این حرف من آنقدر مخرب باشد که ذهن طرف مقابل را خراب کند. لذت های که در زندگی می بریم یا لذت های که در زندگی می کشیم یا هر دوی آنها ریشه دارند و رفتار و گفتار ما ، گفتار و رفتار ما بر می گردد به اخلاق ما ،و یک بخش از اخلاق ما در ژنتیک ما ، یک بخش از اخلاق در تربیت ما ، ویک بخش از اخلاق ما در افکار قراردارد. یعنی ریشه چیزهای که ما به اسم اخلاق می شناسیم ، ژنتیک یا همان وراثت ، تربیت و یا نوع طرز فکر ماست حال اگر بخواهیم دسته بندی کنیم شخصیت هرآدمی از اون سرچشمه می گیرد .
علم اخلاق شاخهای از علوم انسانی است. که موضوع آن شناخت مصادیق ارزش ها و بیانگر راه های کسب فضائل و ترک رذائل اخلاقی است. در فلسفه اخلاق دربارهٔ خوب یا بد بودن یک امر چند گرایش وجود دارد. یک گرایش تنها در صورتی یک امر را خوب میداند که نتیجه(ها)یی دلخواه به همراه داشته باشد(نتیجه گرایی/پیامدگرایی/غایت گروی) اما گرایشی دیگر بدون رد نتیجههای دلخواه خوب بودن یک امر را ذاتی میداند (وظیفه گرایی) . برخی از ادیان گرایش دوم در اخلاق را پذیرفته و ادعا می نمایند. در اخلاق دینمدار این نتیجهها ممکن است در جهان دیگر که فرامادی است نیز اتفاق بیافتند اما در اخلاق نا-دینمدار رخداد نتیجههای دلخواه برای مثلا جامعهٔ انسانی تنها در جهان مادی مد نظر است. در این اخلاق ریز الگوهای اخلاقی و اینکه چه اموری نتیجههایی دلخواه برای مثلا جامعهٔ انسانی دارند، ممکن است با اجماع روانشناسان و جامعهشناسان برجسته تعیین شود نه متولیان دین.
اخلاقیات در دو زمینه به کار می روند: تمییز فردی (خوب از بد) و دوم: روشهای رفتاری که گاه به عنوان « عرف رفتاری» نهادینه شده در یک گروه فرهنگی، مذهبی، اجتماعی یا فلسفی شناخته می شود. اخلاقیات فردی با اهداف درست یا غلط، انگیزهها یا اعمال تعریف و تمییز داده می شوند؛ اهدافی که آموخته شده اند، ایجاد شده اند و یا از طرف اشخاصی که در گروه هستند، توسعه یافته اند.
اخلاقیات مجموعه قوانین کردار و ارزش هایی که در یک جامعه به عنوان هنجار شناخته می شود.
خُلق یعنی خوی، طبع، سجیه، عادت∗، و جمع آن اخلاق است.
صفت اخلاقی: عامل انجام یک عمل اخلاقی در شرایط خاص، به طور ناخودآگاه و شرطی مثل بخشندگی و دروغگویی
عمل اخلاقی : آن نوع عمل که بتوان در مورد خوب یا بد بودن آن قضاوت کرد . میتواند آگاهانه یا بی اختیار و عادتی(در اثر یک خلق) باشد . مثل یک بار بخشیدن و دروغ گفتن و ...
اخلاق چيست؟
اخلاق بر دو قسم است.
1 ـ اخلاق مربوط به قلب. مانند دلسوزى و حسد.
2 ـ اخلاق مربوط به اعضاى بدن. اخلاق مربوط به اعضاى بدن مانند راستگويى و دروغگويى.
اخلاق نيك و فضائل اخلاقى يا صفاتى كه خوبست انسان داشته باشد.
اخلاق بد و رذائل اخلاقى يا صفاتى كه داشتنش براى انسان زشت و بد است.
س: تكليف انسان در برابر اخلاق چيست؟
ج: تكليف انسان بديهى است. انسان بايد خود را به فضائل اخلاقى آراسته گرداند، و از اخلاق بد دورى كند. به اين دليل كه اخلاق نيك براى انسان كمال است و اخلاق بد، نقص و كمبود، و انسان ذاتاً و فطرتاً طالب كمال است، و از نقص و كمبود نفرت دارد.
س: آيا انسان قادر است خود را به فضائل اخلاقى بيارايد، و از رذائل اخلاقى دور گرداند؟
ج: البته، روان انسان مانند يك لوح سفيد است كه هر رنگى را مى پذيرد، اما در عين حال، روان انسان به آسانى رام نمى شود. بنا بر اين، رنگ آميزى آن بخصوص با فضائل اخلاقى نياز به تكرار و تمرين دارد، تا آن صفت بصورت عادت در بيايد و جزء طبيعت انسان شود، و انسان خود بخود به كارهاى نيك و اخلاق خوب تمايل نشان دهد، و بدون هيچ دردسر و ترديدى صفات پسنديده را از خود ظاهر سازد. حالت روانى انسان، وقتى مى خواهد صفت خوبى را كسب كند، درست مانند وضعى است كه آدمى در موقع فراگيرى صنعت يا حرفه اى و آموختن دانشى دارد، و همانطور كه وقتى كسى مى خواهد صنعتگر شود بايد مدتها آموزش ببيند و تمرين كند و اندك اندك نقائص كارش را برطرف كند، تا زمانى كه يك استاد كار ماهر شود و به طور خود بخود و بدون هيچ دردسر امور مربوط به حرفه اش را با كمال مهارت انجام دهد، اخلاق هم همين حالت را دارد.
مثلاً، اگر انسانى بخواهد راستگو شود، بايد مدتى خود را به زحمت بيندازد، و خود را وادار كند كه دروغ نگويد. بارها و بارها بايد اين عمل را تكرار كند، تا آنكه راستگويى برايش بصورت عادت درآيد. پيداكردن هر صفتى براى انسان به همين اندازه نياز به تمرين دارد بخصوص اگر صفات خوب باشد، زيرا مهار كردن نفس و آراستن آن به فضائل اخلاقى سخت تر است.
س: موضع اسلام در زمينه اخلاق چيست؟
ج: اسلام به فضائل امر مى كند و از رذائل نهى مى كند.
س: اصلاً، خود را به زحمت انداختن و فضائل اخلاقى را كسب كردن و صفات بد را از خود دور كردن چه فايده اى دارد؟
ج: فضائل اخلاقى، هم براى فرد سودمند است و هم براى جامعه، و رذائل اخلاقى، هم براى فرد و هم براى جامعه زيان آور. مثلاً، شادابى و تحرك كه از فضائل اخلاقى است، پيشرفت و ترقى و تعالى انسان را تضمين مى كند، و به ترقى و تعالى جامعه نيز كمك مى كند. به عكس، سستى و تنبلى هم براى فرد مضر است و هم براى جامعه.
س: بعضى مى گويند: اخلاق، محصول اختلافات طبقاتى است آيا اين درست است؟ آيا اخلاق فقط به درد جامعه طبقاتى مى خورد؟
ج: ما از كسانى كه اين حرف را مى زنند، مى پرسيم كه: آيا عدالت زاييده اين شكل طبقاتى جامعه است و فقط در جامعه طبقاتى، عدالت پسنديده است، و اگر شكل جامعه تغيير پيدا كند، عدالت ديگر به درد نمى خورد و ظلم بايد جاى عدل را بگيرد؟
آيا خيانت، فقط در جوامعى كه اختلافات طبقاتى بر آنها حاكم است بد است؟ و در جامعه بى طبقه، خيانت يك فضيلت اخلاقى و نوعى امتياز به حساب مى آيد؟
بنا بر اين، فضائل اخلاقى هميشه فضيلت اند، و صفات بد هميشه زشت و بد، و شكل جامعه، تجدّد، تمدن و غيره، در اصول اخلاقى تاثيرى ندارند.
س: فضائل اخلاقى كدامند؟
ج: بسيارند، از جمله:
1 ـ راستى و راستگويى:
انسان بايد راستگو باشد و دروغ نگويد. در عمل نيز صداقت داشته باشد، و عملش با انديشه اش و ظاهرش با باطنش اختلاف نداشته باشد. مثلاً از روى تظاهر و چاپلوسى در برابر شخصى تواضع كند كه باطناً و از صميم قلب با او مخالف است آدمى بايد در اعمال و رفتارش صادق باشد. براى مردم وانمود نكند كه در پى چيزى است و در واقع منظورش چيز ديگرى باشد. در وعده هايش بايد راستگو باشد. انسان وقتى وعده مى كند بايد وفا كند و خلف وعده نكند. وضع ظاهر آدمى بايد مناسب موقعيتش باشد. ژستى بخود نگيرد كه با واقعيت زندگى او متفاوت باشد. مثلاً، لباسهاى كهنه و ژنده بپوشد تا مردم فكر كنند فقير است، اما در واقع ثروتمند باشد.
2 ـ امانت: انسان بايد در رابطه با خدا، امين باشد، و مخالفت با اوامر نكند. با طرف معامله امين باشد و او را فريب ندهد. در مورد اموال مردم امين باشد و در آن خيانت نكند.
در احاديث نبوى و سخنان اهل بيت (ع) در مورد اين دو فضيلت اخلاقى (راستى و امانت) تاكيد فراوان بعمل آمده است، تا آنجا كه در بعضى روايات آمده است: (ان الله لم يبعث نبيا الا بصدق الحديث و اداء الامانه) يعنى: همه پيغمبران داعى راستگويى و امانت بوده اند.
انسان راستگوى درستكار، و با صداقت و امانت دار، نزد مردم محبوب است و نزد خداوند نيز محبوب، و در كار اين جهان و آن جهان، توفيق رفيق او است. به عكس، دروغگو و خيانتكار كه آينده اش را تباه مى كند و به سودى اندك كه نقداً از راه خيانت بدست مى آورد دل خوش مى كند.
3 ـ شجاعت: انسان بايد دلير و با اراده باشد و از هيچ كارى نهراسد، كه ترسو هميشه در آخر كاروان است. براى عظمت و اهميت صفت شجاعت همين بس كه همه پيامبران و مصلحان دينى و اجتماعى اين صفت را داشته اند. اگر نداشتند نمى توانستند ريشه هاى فساد را در اجتماع بسوزانند و مردم را در مسير ترقى و تعالى و تكامل براه اندازند. چه شجاعتى از اين بالاتر كه كسى بخواهد پيشنهادهايى بسود مردم بدهد كه هيچكس از آنها خوشش نيايد و قدر آنها را نداند؟!
4 ـ سخاوت: در هر جامعه اى مردم تهيدست و بيچاره وجود دارند. در هر منطقه اى يك سلسله كارهاى جمعى و طرحهاى اجتماعى هست كه نياز به تشريك مساعى و بذل مال دارد. بناها و مؤسسات خيريه اى وجود دارد كه چشم اميد مردم تنگدست و ناتوان به آنها است. بنا بر اين، بايد بهر قيمتى هست، صفت سخاوت و روحيه بخشندگى را در خويشتن بپرورانيم. از دو حال خارج نيست: يا ثروتمنديم، كه در اينصورت بخشش و سخاوت زيانى بما نمى رساند. يا اينكه وضع متوسطى داريم كه بازهم تاثير چندانى در زندگى ما ندارد، و اگر بهمان اندازه كه مى توانيم دريغ نكنيم، بيش از آن هم از ما انتظارى نيست، و همه ما را سخاوتمند و بخشنده خواهند دانست.
5 ـ غيرت: غيرت، حالتى است كه انسان را وا مى دارد از چيزهايى كه بايد محافظت بعمل آورد، نگاهدارى و پاسدارى كند، از قبيل: دين، ميهن، ناموس و غيره، غيرت از فضائل اخلاقى است. اگر غيرت از وجود مردم رخت بر بندد و فرد يا جامعه اى بى غيرت شود، موجوديت خويش را از دست مى دهد... علماى اخلاق، به تفصيل در باره مواردى كه غيرت واجب و ضرورى است و همچنين، مواردى كه غيرت زيان آور و ناروا است، بحث و گفتگو كرده اند(1).
6 ـ تعاون: زندگى تنها به يك فرد بستگى ندارد. همه بايد باهم تشريك مساعى كنند. هرچه تعاون بيشتر باشد، ترقى و تعالى بيشتر است و جامعه سريعتر پيش مى رود.
تعاون انواع و اقسام دارد: تعاون از طريق همفكرى تعاون از راه بذل مال، تعاون از راه تشريك مساعى در كارها و غيره.
7 ـ شادابى و تحرك: انسان، لذت و آسايش را خيلى دوست دارد. اما، خوشگذرانى و تن آسايى، دشمن ترقى و پيشرفت انسان اند. باعث سستى و افسردگى و عقب افتادگى و زبونى مى شوند. بنا بر اين، بايد انسان هميشه شادابى و تحرك را در وجود خود نگاهدارد، و از تنبلى و خمودگى بپرهيزد، تحرك و شادابى، يك مأمور باطنى است كه خود بخود انسان را از هر نظر به جلو مى راند. آدمى كه افسرده و تنبل است به هيچ چيز نمى رسد. ملتى هم كه تحرك نداشته باشد. هميشه عقب افتاده است!
8 ـ نظم و انضباط: امام اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد: ( الله! الله! فى نظم امركم) يعنى، خدا را در نظر بگيريد! خدا را در نظر بگيريد خدا را در نظير بگيريد! و كارهايتان را منظم سازيد!
وقت انسان بسيار كم است و عمر آدمى بسيار كوتاه، و بسيارى مسئوليت و وظيفه به عهده او گذارده اند. وظائفى كه در رابطه با خودش دارد، وظائفى كه در جامعه دارد، بنا بر اين بايد برنامه زندگيش را با دقت و باريك بينى تمام تنظيم كند. نظم و انضباط را بايد از طبيعت ياد بگيرد كه هرچيز داراى نظامى است. و همه كارهاى طبيعت منظم است. اگر غير از اين بود، جهان آفرينش رو به تباهى و نابودى مى گذاشت. سازمانها و ادارات دولتى و غير دولتى هم اگر نظام و مقرراتى نداشته باشند و شرح وظائف هركس مشخص نباشد، جامعه به فساد كشيده مى شود.
9 ـ مبارزه با فساد: جهان را اگر بحال خودش رها كنيم، رو به فساد مى رود. زمان هر چيز نو را كهنه مى كند. هر آبادى را ويران مى سازد. طاغوت ها در اطراف و اكناف جهان، فساد را گسترش مى دهند، و بندگان خدا را به زنجير بردگى و اسارت مى كشانند و...
بنا بر اين، انسان در هر شرايطى بايد نقش مصلح را ايفا كند، و تا آنجا كه مى تواند براى آبادانى زمين، اصلاح اخلاق و رفتار مردم با ارشاد جامعه، هدايت مردم به مسير ترقى و تعالى، از بين بردن مظاهر فساد، مرمت خرابى ها و ويرانگريهاى ستمكاران و از اين قبيل اقدامات اصلاح طلبانه بكوشد.
10 ـ نظافت و پاكيزگى: حضرت رسول اكرم (ص) مى فرمايد: (النظافة من الايمان) يعنى: پاكيزگى، بخشى از ايمان است، پاكيزگى انواع و اقسام دارد:
ـ پاكيزگى در سخن. يعنى: از ياوه گويى، غيبت، سخن چينى، دروغ، مسخره گى، و غيره، برحذر بودن.
ـ پاكيزگى در عمل. يعنى: از كارهاى زشت و بد پرهيز كردن.
ـ پاكيزگى بدن. پاك و تميز نگهداشتن اعضاى بدن، بر طرف كردن نجاست و كثافت از بدن، و عطر زدن و غيره.
ـ پاكيزگى لباس و خوراك و غيره.
11 ـ ميانه روى:
انسان بايد در همه كار، ميانه رو باشد نه از اندازه بيشتر و نه از اندازه كمتر. به اندازه بخورد، به اندازه بخوابد، به اندازه كار كند. نه افراط ونه تفريط. افراط در هركار و در هرچيز، انسان را نابود مى كند. تفريط هم آدمى را پست و زبون مى گرداند. مثلاً، اگر سرعت سير معمولى يك اتومبيل، ساعتى100 كيلومتر باشد راندن 150 كيلومتر در ساعت با آن افراط است، و حركت كردن 50 كيلومتر در ساعت با آن تفريط. خداوند متعال، ميانه روى و حد نگهدارى ميان افراط و تفريط را امتياز امت اسلام قرار داده و فرموده است: (و كذلك جعلنا كم امة وسطا)(2).
12 ـ عدالت:
انسان بايد در همه كارها، عدالت داشته باشد. در امور شخصى، در مسائل خانوادگى و در برخوردهاى اجتماعى. وقتى حكومت منطقه اى را بعهده اش مى گذارند، وقتى رئيس سازمانى بشود كه خداوند سبحان در وجدان هر انسان يك ترازو قرار داده كه در هر مورد مى تواند با آن عدالت را تشخيص دهد. و اين ميزان خدا دادى كه در ضمير انسان نهفته است بزرگترين امتياز انسان است، كه مى تواند او را به بالاترين مراحل تكامل سوق دهد و به والاترين مقام معنوى برساند.
13 ـ تدبير زندگى:
آدمى بايد همه كار را درست و از راه صحيح آن انجام دهد و در موقع انجام هركار، تمام اطراف و جوانب آن را در نظر بگيرد. بداند كه چگونه داد و ستد كند، چگونه ازدواج كند، چگونه فرزندانش را تربيت كند، چگونه با مردم معاشرت كند، چگونه امور سازمانى را اداره كند و همچنين در ديگر مسائل فردى، اجتماعى، دينى و دنيوى.
14 ـ مدارا و گذشت:
انسان بايد با خانواده اش، با همسايگانش، با نزديكانش، با طرف معامله اش و ديگر مردم نرم سخن بگويد، روى خوش نشان دهد. با هديه دادن و به ديدار مردم رفتن محبت آنان را جلب كند و در غم و شادى آنها شريك باشد. از كسانى كه به او ستم كرده اند در گذرد. و اگر احياناً به كسى بدى كرد تا از او پوزش نخواهد از پاى ننشيند.
15 ـ تقوى: آدمى بايد در همه حال و در همه كار، خدا را در نظر داشته باشد، و مراقبت كند كه مبادا كارى خلاف رضاى خداوند از او سر بزند. انسان تا ابد در اين دنيا نمى ماند و مى ميرد و بعد از مرگ نيكان پاداش نيك مى بينند و بدان جزاى بد، در اين دنيا هم تقوى بهترين وسيله ترقى و تكامل فرد و جامعه است.
16 ـ دانش:
البته نبايد به دانش كم، اكتفا كنيم، بلكه، بفرموده پيغمبر اسلام (ص) از گهواره تا گور در طلب دانش بيشتر بودن علم، رتبه و منزلت انسان را نزد خداوند متعال بالا مى برد: (يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات)(3) يعنى: خداوند، از شما آنان را كه ايمان آورده اند و كسانى كه از دانش برخوردارند، مقامشان را به درجات، بالا مى برد. حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرموده است: (قيمة كل امرى ما يحسنه) يعنى: بهاى هر مردى به اندازه نيكى اوست(4).
17 ـ انس و الفت:
انسان، اجتماعى آفريده شده است. بنا براين، هرچه بيشتر با همنوعانش انس بگيرد باطن خودش و باطن جامعه اى كه در آن زندگى مى كند بهتر برايش مكشوف مى شود. استعدادهاى نهفته بشر تنها از راه مردم دوستى و نوع پرورى و الفت گرفتن افراد با يكديگر، شكوفا مى شود.
در حديث آمده است: (المؤمن آلف مألوف ولا خير فيمن لا يألف و لا يؤلف) يعنى: مؤمن هم با مردم انس مى گيرد و هم مردم با او الفت دارند. كسى كه نه خود با مردم انس بگيرد و نه مردم به او انس بگيرند، خيرى در وجودش نيست.
18 ـ همت: همت بلند است كه انسان را در رديف رجال و بزرگان و شخصيتهاى مادى و معنوى قرار مى دهد.
همت بلند دار كه مردان روزگار از همت بلند بجــايى رسيده اند
19 ـ استقامت :
انسان اصولاً با مشكلاتى بايد دست به گريبان باشد. بخصوص، اگر در پى ترقى و تعالى باشد و بخواهد در جهت مصلحت عمومى هم قدم بردارد. اگر در برابر مصيبت ها استقامت بخرج دهد و به كوشش و تلاش پيگير خويش ادامه دهد، بهروزى و پيروزى از آن اوست و گرنه، جز زحمت و زيان چيزى عايد او نمى شود. خداوند متعال در ستايش پايدارى و استقامت مى فرمايد: (ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الاّ تخافوا ولا تخزنوا وابشرو بالجنة التى كنتم توعدون نحن اولياؤكم فى الحيوة الدنيا وفى الآخرة و لكم فيها ما تشتهى انفسكم ولكم فيها ما تدعون نزلاً من غفور رحيم(5).
يعنى: آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و بر اين سخن پا برجاى ماندند، فرشتگان پى در پى بر آنان فرود آيند كه نترسند و غم به دل راه ندهيد و مژده دهيد كه به بهشتى كه به شما وعده داده بودند، رسيده ايد ما دوستان شمائيم در دنيا و آخرت و در بهشت هرچه دلتان بخواهد و اراده كنيد در اختيارتان است.
20 ـ اخلاق:
علماى اخلاق به تفصيل همه صفات و حالات خوب را در كتابهاى مفصل علم اخلاق برشمرده اند و راه پيدا كردن آن صفات و رسيدن به آن حالات راهم نشان داده اند. آيات قرآن و احاديث نبوى و فرمايشات ائمه طاهرين هم بيشتر به اخلاقيات مربوط مى شوند.
رجوع شود:
1 ـ به كتاب (معراج السعاده) تأليف مرحوم ملا احمد نراقى(ره). به تصحيح مرحوم حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى(ره) تهران، اسلاميه،1332 ق.ص71 ـ 74.
2 ـ سوره بقره: آيه 143.
3 ـ سوره مجادله: آيه 11.
4 ـ نهج البلاغه با ترجمه آقاى محمد على انصارى قمى (تهران، اسلاميه) ج6 ص1053.
5 ـ سوره فصّلت آيات30 ـ 32.
سایت اجتماعی و فرهنگی فکرنو